بیشتر مطالب وبلاگ برگرفته از سایتها و وبلاگهای شما دوستان می باشد.
 
 
 
نویسنده : دائی حمید
تاریخ : دوشنبه ٢ فروردین ۱٤٠٠
نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم

 قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

  یه سلام به اندازه ی زیبائی جهان خلقت

 یه سلام به اندازه ی بلندای آسمان بیکران

 یه سلام به اندازه ی وسعت دریای عظیم

 ...

 و هزاران سلام به همه ی شما ...

 


برچسب‌ها:
نویسنده : دائی حمید
تاریخ : جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥
نظرات
 
 
♣♣سخنان بزرگان♣♣
 



نویسنده : دائی حمید
تاریخ : جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥
نظرات

پیرمرد و پیرزنی در پارک زیر یه درخت نشسته بودند

یهو یه فرشتهء کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد 

و گفت: به خاطر اینکه شما همیشه یه زوج فوق العاده 

بودین و ...


نویسنده : دائی حمید
تاریخ : جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥
نظرات

ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐسی ﻣﯿﺸﻦ ﻭﻟﯽ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺑﺪﻥ! 

ﻗﺮﺍﺭﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻦ ﻭ فرار کنن !

ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎﺷﻮﻥ ﺩﺭﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯﻣﯿﮑﻦ 

ﻭ با سرعت ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ..

 

ﻣﯿﺮﻥ ﺗﺎ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻫﯿﭽﮑﯽ

ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ تند تند زدن ﻧﻔﺴﺸﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ

ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ زد رو شونه ﺑﻐﻠﯿﺶ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻓﮑﺮﺷﻮ بکن ﺣﺎﻻ 

ﺭﺍﻧﻨﺪﻩﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره !

بهش گفت بابا راننده منم، فقط بگین چی شده !؟


نویسنده : دائی حمید
تاریخ : جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥
نظرات

ر وزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت.زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت 

و او را مدام با خریدن جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه خوشحال می‌کرد. 

بسیار مراقبش بود و ...


برچسب‌ها: داستان, بدون شرح!
نویسنده : دائی حمید
تاریخ : جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥
نظرات
ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد

 سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد...

این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و...

نویسنده : دائی حمید
تاریخ : جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥
نظرات

در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن

 به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی 

را آبله‌کوبی می‌کردند. اما ...